| |
| پنجشنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1387 |
| چه عجب! |
سلام دوستان
واقعا نمی دونم چی بگم. فقط امیدوارم به خود خودم برگردم
از همه التماس دعاااا |
|
| |
| چهارشنبه 15 اسفند ماه سال 1386 |
|
|
|
| |
| شنبه 20 بهمن ماه سال 1386 |
| خدایااااااااااااا! |
خداوندا! مرا شایسته آن کن تا به همنوعانم که در سراسر دنیا در فقر و گرسنگی به دنیا می آیند و میمیرند ؛ خدمت کنم خدایا! امروز با دستهای ما روزی عشق ،آرامش و سرور به آنها ببخش خدایا! مرا معبر آرامش کن ؛ تا آنجا که نفرت هست ، عشق جاری سازم آنجا که خطا هست ، بخشایش بگسترم آنجا که جدایی هست ، وصل بیافرینم آنجا که لغزش و دروغ هست ، حقیقت بیاورم آنجا که تردید هست ، ایمان بیاورم آنجا که ظلمت هست ، نور بتابانم و آنجا که اندوه است ، شادی منتشر کنم خدایا! مرا موهبت آن عطا کن تا به جای آسودن به دیگران آسایش بخشم. و بجای آنکه دیگران درکم کنند ، درکشان کنم و بجای آنکه عشق دریافت کنم ، عشق بورزم زیرا با فراموش کردن خویش است که می توان به هرچیز رسید با بخشایش است که بخشوده می شویم
و با مردن است که زندگی ابدی میابیم
|
|
| |
| شنبه 20 بهمن ماه سال 1386 |
| یک ...... می تواند! |
یک...
یک ترانه می تواند لحظه را به آتش بکشد یک گل می تواند رویایی را زنده کند یک درخت می تواند سرآغاز یک جنگل باشد یک پرنده می تواند منادی بهار باشد یک لبخند می تواند آغازبخش یک دوستی باشد یک کف زدن روحیه ای را افزایش می دهد یک ستاره می تواند راهنمای یک کشتی در دریا باشد یک کلمه می تواند یک هدف را شکل بدهد یک رای می تواند سرنوشت یک ملت را تغییر دهد یک پرتو کوچک خورشید اتاقی را روشن می کند یک شمع تاریکی را دور می کند یک خنده افسردگی را از بین می برد یک قدم باید برداشته شود تا سفری آغاز گردد یک کلمه باید گفته شود تا هر عبادتی شکل بگیرد یک امید باید وجود داشته باشد تا روحیه ما افزایش پیدا کند یک تماس می تواند علاقه شما را نشان دهد یک آوا می تواند با هوشنمدی بیان شود یک قلب می تواند دانای حقیقت باشد یک زندگی می تواند متفاوت باشد |
|
| |
| دوشنبه 15 بهمن ماه سال 1386 |
| آغاز ترم جدید |
سلام به همه دوستان
فقط اومدم بگم خدا رو شکر ترم اول امسال که به بهترین نحو گذشت. معدل خودم و خودم هم بالا بود. همه چی آروم بود البته نسبت به زندگی پرتلاطم من... و من!
معدل الف... خوشحالم.
یاحق! |
|
| |
| چهارشنبه 3 بهمن ماه سال 1386 |
| کجا رفت.......آن روزها؟؟! |
همه میدونن که حامد هنوز داره با یاد خاطره شما زندگی میکنه بابااااااا(بابابزرگم).حقا که جاتون خیلی خالیه و هنوزم سعی میکنم باور نکنم که نیستی...آخه خیلی برام سخته ...من و شما کلی باهم زندگی کردیم دوتایی.همه جا باهم بودیم چقدر مراسم عزاداری امام حسین(ع) و یه دفعه گفتم بابا نمیتونم تصور کنم روزی من بدون شما باشم ولی شما تنهایی رفتی اینبار با پرواز و من موندم و........
از همه شما دوستان التماس دعاا دارم و یه صلوات هم اگه واسه روح بابابزرگم بفرستین ممنون میشم.
 
<<پیر مرد هنگامی که متولد شد ۸۰ سال داشت او را در پارچه ای سفید پیچیده بودند...>>
دیگه دل و دماغ نوشتن هم ندارم... از همه التمای دعا |
|
| |
| شنبه 15 دی ماه سال 1386 |
| موندم...... |
سلام
حرف خاصی ندارم فقط :
<<من دلم سخت گرفته است از این مهمانخانه مهمان کش روزش تاریک .......>>
امتحانات هم شروع شد....خدا رو شکر امسال از پارسال خیلی اوضاع بهتره....
فعلا |
|
| |
| یکشنبه 9 دی ماه سال 1386 |
| حامد در ایسنا |
|
|
|
| |
| چهارشنبه 5 دی ماه سال 1386 |
| من دچار خفقانم |
مشت می کوبم بر در پنجه می سایم بر پنجره ها من دچار خفقانم خفقان من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم آی با شما هستم این درها را باز کنید من به دنبال فضایی می گردم لب بامی سر کوهی دل صحرایی که در آنجا نفسی تازه کنم آه می خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد من به فریاد همانند کسی که نیازی به تنفس دارد مشت می کوبد بر در پنجه می ساید بر پنجره ها محتاجم من هوارم را سر خواهم داد چاره درد مرا باید این داد کند از شما خفته چند چه کسی می اید با من فریاد کند ؟ |
|
| |
| چهارشنبه 28 آذر ماه سال 1386 |
| متشکرم دیوانه! |
نمینویسم، چون میدانم هیچ گاه نوشتههایم را نمیخوانی، حرف نمیزنم، چون میدانم هیچ گاه حرفهایم را نمیفهمی، نگاهت نمیکنم، چون تو اصلا نگاهم را نمیبینی، صدایت نمیزنم، زیرا اشکهای من برای تو بیفایده است، فقط میخندم، چون تو در هر صورت میگویی من دیوانهام!!
|
برای همه لحظات جادویی متشکرم !
متشکرم
برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی.
برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی.
برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی.
برای همه وقت هایی که مرا در آغوش گرفتی.
برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.
برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی.
برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.
برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.
برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.
برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی.
برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم"
برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.
برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.
برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.
برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.
برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.
برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی | |
|