بودن واژه ایست به وسعت گیتی.
براستی حاصل این همه آمدن شدن چیست؟
تکامل؟
نمی دانم.
تکامل چه؟
نمی دانم.
ندانسته های من در حدی است که گاه به انکار خودم می انجامد و دانسته هایم نیز.
خود چیست؟
خود رونده ای است در جاده زمان. پیوستگی این گذر به حدی است که ناگاه خود را در مکانی می یابی بدون هیچ تصوری از زمان.
فراموشی، انکار یا تجاهل؟
راه حل کدام است؟
...
به خود بودنت ادامه بده
داری پیشرفت می کنی
تو زندگی
حرفای قشنگی نوشتی
افرین
سلام دوست خوب وبلاگ خوبی دارید برایت آرزوی موفقیت میکنم.
www.sabercity.blogspot.com
منم واسه خاطر همین چیزا معتقدم زمان و مکان رو نمیشه تعریف کرد. یعنی وجود حقیقی ندارن. هیچ چیز وجود واقعی نداره. حتی ذات ما... اینکه کی هستی رو واقعن میشه جواب داد؟ همه چیز به هیچ تبدیل شدن انگار... من هیچ کس در هیچ جا و در هیچ زمان... و به نظر من مهم نیست جواب این همه سوال چی باشه.